خش - تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 16:50
پاییز رسیده است و من دلم میخواهد همچون دخترک کودکی هایم خیابان به خیابان با صدای خش خش برگ های افتاده بر زمین بازی کنان،،، شادی کنم... بی اعتنابه درختی که شاید تمام ثمره ی دلش زیر پاهایم له میشوند بی اعتنا به درختی که با چشمان اشکبارش با نگاه غمبارش گویی تمام غم های عالم را در بردارد ... حال که پایی...
زیر باران - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
پا به پای خود میبرد مرا دلم وقتی که باران می بارد ...
بهار کودکی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
دلم برای کودکی هایم تنگ تر میشود وقتی که می آید بهار ..
به کدامین سو؟؟ - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
دردخیز است حال و هوای دلم حالا که باید دور شوم از فرشته ها تا نزدیک شیطان نباشم ...!
منتظر غیر منتظره - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
یک غیر منتظره خوب میخواهد دوش نگاهم این روزها تا سنگینی بغض های نفس گیر خم و خم تر نکند آنرا ...
عطش - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
تحسین برانگیزند چشمانی که در اوج و عظمت تاریکی شب به روشنی مینوشند ماه را ...
قرار - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
به خواست قلبمباور دارم یا باور خواست قلبم است نمیدانم ... اما ایمان دارم قرار پر میکشد از قلبم اگر در خواست های قلبم نباشی ... ... کاش میفهمیدند ...!
هوایی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
خیلی غریبانه هوای تو کرده ست پر پرواز دلم این روزها ...
خش خش - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:59
پاییز رسیده است و من دلم میخواهد همچون دخترک کودکی هایم خیابان به خیابان با صدای خش خش برگ های افتاده بر زمین بازی کنان،،، شادی کنم... بی اعتنابه درختی که شاید تمام ثمره ی دلش زیر پاهایم له میشوند بی اعتنا به درختی که با چشمان اشکبارش با نگاه غمبارش گویی تمام غم های عالم را در بردارد ... حال که پایی...
گمگشته - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 1:26
این روزها گمان میبرم دلم بزرگ شده است این روزها که "من" در چند سالگی خود گمم و بدهکارم به ماه به رود به کوه به صبح به زمان به عشق به عشق به عشق و به جهان این روزها که غریبم در آبادی خویش این روزها که چشمانم آن دو چشم بینوایم بی هوا بی بهانه و ب
گمشده - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 1:26
در شهر چشمانم غریبانه گم شده است کوچه ای که از آن نسیمی هر صبح شوق نگاهم را نوازش می داد و پنجره ای که آنسویش گل های امید از شاخه های احساس درخت باورم مرا به زندگی میخکوب میکرد در حضورم آب در حضورم آفتاب در حضورم ماه تاب و چه سخن ها داشتم با در