پاییز رسیده است و من دلم میخواهد همچون دخترک کودکی هایم خیابان به خیابان با صدای خش خش برگ های افتاده بر زمین بازی کنان،،، شادی کنم... بی اعتنابه درختی که شاید تمام ثمره ی دلش زیر پاهایم له میشوند بی اعتنا به درختی که با چشمان اشکبارش با نگاه غمبارش گویی تمام غم های عالم را در بردارد ... حال که پاییز رسیده است من قدم به قدم میبینم گرد دلتنگی و غربت را بر تنه ی درخت.... و چه سست میشوند پاهایم برای خرد کردن برگ ها حالا که بزرگ شده ام ...
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
میبرد مرا دلم
وقتی که
باران می بارد
...
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
وقتی که می آید
بهار ..
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
یک غیر منتظره خوب
میخواهد
دوش نگاهم این روزها
تا سنگینی بغض های نفس گیر
خم و خم تر نکند آنرا ...
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
تحسین برانگیزند
چشمانی که در اوج و عظمت تاریکی شب
به روشنی
مینوشند ماه را ...
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
باور دارم
یا
باور
خواست قلبم است
نمیدانم ...
اما
ایمان دارم
قرار پر میکشد از قلبم
اگر در
خواست های قلبم نباشی ...
... کاش میفهمیدند ...!
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
هوای تو کرده ست
پر پرواز دلم
این روزها
...
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور
برچسب:
نویسنده: دانیال رضاپور