خرید بک لینک
در شهر چشمانم

غریبانه

گم شده است

کوچه ای که از آن

نسیمی

هر صبح

شوق نگاهم را نوازش می داد

و پنجره ای که آنسویش

گل های امید

از شاخه های احساس

درخت باورم

مرا به زندگی میخکوب میکرد

در حضورم

آب

در حضورم آفتاب

در حضورم ماه تاب

و چه سخن ها داشتم

با درخت، پرنده،آسمان،چشمه، ابر

و چه آشنا نگاهم با نگاهش

...

حالا چه کنم

با پنجره ای که نیست

شوق نگاهی که نیست

خواستنی که نیست

و

تبی که هست

...

برچسب: نویسنده: دانیال رضاپور تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 1:26

صفحه بندی